تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic به نام خالق عشق
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 16:49  توسط علیرضا  | 

سلام به همه ی دوستان خوبم

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه ی شما تبریک می گم

امروز یک شعر زیبا در مورد ماه مبارک رمضان براتون گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعد سفر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش
پله از سلسله ديو دعا كرد مرا

فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا

هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا

 

ramezan

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/31ساعت 12:26  توسط علیرضا  | 

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

 

اوای تو می خواندم از لایتناهی

 

اوای تو می اردم از شوق به پرواز

 

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

 

امواج نوای تو به من می رس از دور

 

دریایی و من تشنه عشق تو چو ماهی

 

وین شعله که با هر نفس می جهد از جان

 

خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی

 

دید از تو گر صبح ابد هم دهدم دست

 

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

 

ای عشق تو را دارم و دارای جهانم

همراه تویی

 

هرچه تو گویی تو خواهی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/25ساعت 14:50  توسط علیرضا  | 

گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست

 

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

 

گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن

 

گفتي که نه بايد برم حوصله اي نيست

 

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

 

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

 

گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت

 

جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

 

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

 

بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 13:21  توسط علیرضا  | 

آخرين شب گرم رفتن ديدنش لحظه اى واپسين بود.اوبه رفتن بود،من دراضطراب.


 

ديده ام گريانه،دلم بيماربود.گفتمش ازگريه لبريز فرو ،گفت:جانا،ناگريزم،ناگريز،ناگريز.


 

گفتم او را لحظه اى ديگربمان.گفت:مى خواهم دل،ديراست،دير، درنگاهش خــــيره ماندم


 

بى اميد.سرنهادم غم زده بردوش او، بوســــــه هاى گريه آلودم نشست بررخ و بر لاله هاى گوش او


 

ناگهان آهـى کشيد و گفت: زندگى زيباست و گاهى هم زشت ،گريه را بس کن مرا آتش نزن.


 

ناگريزم ازقبول سرنوشت،شعله سوزد درمــــن چو ديدم موج اشک، برق زد درمستى چشمان او


 

اشک برطاقت دراين هنگام ريخت، قطره، قطره ازسر مژگانه او


 

ازسخن او با رمز نگاه گفت:


 

مى دانم جدايى زودبود...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/25ساعت 23:54  توسط علیرضا  | 

با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم
موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو من اما آرزو به دل میموندم
هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو
توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه
+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/25ساعت 23:30  توسط علیرضا  | 

 
Image and video hosting by TinyPic