به نام خالق عشق |


تو می روی
تمام ایستگاه می رود
من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته
ایستاده ام
و همچنان بر نرده های ایستگاه رفته
تکیه کرده ام ...
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
اوای تو می خواندم از لایتناهی
اوای تو می اردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
امواج نوای تو به من می رس از دور
دریایی و من تشنه عشق تو چو ماهی
وین شعله که با هر نفس می جهد از جان
خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی
دید از تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همراه تویی
هرچه تو گویی تو خواهی
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم
اواز نیست
حرف من از عشق است
گفتنش اسان نیست
عشق واقعی را فرهاد داشت
او بود مظهر عشق در ان زمان
فرهاد گذشت از شیرین
اما گذشتن از عشق کار هر عاشق نیست
مجنون بود عاشق لیلی
همه دانند در این کره ی خاکی
او کرد هر کاری برای لیلی
تحمل کرد سختی ها را برای رسیدن به لیلی
من مثل مجنون
هر کاری کردم برای لیلی
کارهای ناتوان را انجام دادم برای لیلی
غم خوار لیلی شدم
هم دم شب هاش شدم
اما سرنوشت من مثل فرهاد شد
چاره ای نیست اخر
باید گذشت از شیرین
این هم سرنوشت ما شد
شاید هم مثل شهریار شوم یک روزی
اما ان موقع دیر است
وقتی که یار دیگری دارم
عشقم بیاید پیشم
شاید مثل شهریار گفتمش
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا


در مركز كره زمين قرار گرفته است.
روزنامه الرياض چاپ عربستان به نقل از "مسلم شلتوت" استاد "مركز ملي تحقيقات خورشيد و فضای
مصر نوشته است : تحقيقات فلكي همچنين نشان داده است كه ركن كعبه درست به سمت چهار جهت
اصلي ( شرق ، غرب ،شمال و جنوب ) قرار گرفته است.
وي افزود : اين تحقيقات تاكيد دارد "حجرالاسود" به سمت شرق ، ركن يماني به سمت جنوب ،
رکن شامی به سمت شمال و ركن مقابل حجر الاسود نيز به سمت غرب قرار گرفته است.
اين استاد امور فلكي با بيان اينكه در واقع اركان كعبه مشرفه از بدو خلقت نشانگر 4 جهت
اصلي بوده است اظهار داشت : كعبه نشان از يك معجزه بزرگ در زمينه معماري و جغرافيا دارد.

خلاصه قهرمانی هادی ساعی این دلیر مرد ایرانی رو تبریک می گم امیدوارم در تمامی مراحل زندگیش موفق باشه
صحبت خداحافظی او از صحنه ی ورزش هم هست امیدوارم بهترین تصمیم خودش رو بگیره که هم به نفع خودش باشه هم به نفع ما




اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري ندارد چرا كه سال فقط 365 روز است
در حالي كه:
سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط
براي استراحت است
به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.
حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني
است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق
براي يك فرد نرمال مشكل است.
بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است
كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.
اما سلامتي جسم و روح روزانه
1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.
پس 126 در روز باقي ميماند.
طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن
غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.
پس 96 روز باقي ميماند.
1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل
افكار به صورت تلفني لازم است.
چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.
اين خود 15 روز است.
پس 81 روز باقي ميماند.
روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود
اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.
تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست
كم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقي ميماند.
در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.
در سال حداقل 3 روز به بيماري
طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است
سينما رفتن و ساير امور شخصي
هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.
1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.
چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!
نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند
اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد
همه می پرسند:
«چیست درزمزمه مبهم آب؟
«چیست درهمهمه دلکش برگ؟
Every body asks:
«What hides in the ambiguous murmuring of water?
«What hides in the attractive humming of leaves?
«چیست دربازی آن ابرسپید،
روی این آبی آرام بلند،
که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال؟
«What hides in the play of thet white cloud,
Above this calm lofty Blue,
Carring thou thus into the deep of fantasy?
«چیست درخلوت خاموش کبوترها؟
«چیست درکوشش بی حاصل موج؟
«What hides in the silent solitude of doves?
«What hides in the useless struggle of waves?
فا«چیست درخنده جام؟
که توچندین ساعت
مات ومبهوت به آن می نگری؟»
«What hides in the smile of goblet?
That you are so astonished to gaze
For hours?»
- نه به ابر،
نه به آب،
نه به برگ،
- Not of cloud,
Not of water,
Not of leaves,
نه به این آبی آرام بلند،
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،
نه به این خلوت خاموش کبوترها؛
Not of this calm lofty Blue,
Not of this burning fire inside the goblet,
Not of this silent soiltude of doves;
من به این جمله نمی اندیشم!
Not of these do I think!
من مناجات درختان راهنگام سحر،
رقص عطرگل یخ رابا باد،
The tree silent praying at dawn,
The perfume of winter flowers dancing with wind,
نفس پاک شقایق رادرسینه کوه،
صحبت چلچله ها رابا صبح،
The poppy breathing purely within the bosom of mount,
The swallows talking with the morn,
نبض پاینده هستی را،درگندم زار،
گردش رنگ وطراوت رادرگونه گل،
Existence beating immortal in the wheat paddy,
Playing colour and freshness upon the cheeks of flower,
همه را می شنوم، می بینم!
All I see and hear!
من به این جمله می اندیشم!
به تومی اندیشم!
Not of these do I think!
Of you do I think!
ای سراپا همه خوبی،
تک وتنها به تومی اندیشم!
Of you – all over goodness,
Of you alone do I think!
همه وقت،
همه جا،
من به هرحال که باشم به تومی اندیشم!
Every time,
Every place,
In whatever state, of you do I think!
توبدان این را
تنها توبدان
You Know this
Only you know this
توبیا،
توبمان با من تنها توبمان.
Come
Stay with me, stay you alone.
جای مهتاب به تاریکی شب ها توبتاب!
من فدای تو، به جای همه گل ها توبخند!
Shine upon dark nights for the moonlight!
Maybe I die to you but smile for every flowers!
اینک این من که به پای تودرافتادم باز.
ریسمانی کن ازآن موی دراز،
Now that I have fallen upon your feet.
Make that long tress a piece of rope,
توبگیر!
توببند!
توبخواه!
Only you seize me!
Only you tie me!
Only you desire me!
پاسخ چلچله ها راتوبگو.
قصه ابرهوارا توبخوان!
Answer the swallows.
Narrate the tale of clouds!
توبمان با من، تنها توبمان!
دردل ساغرهستی توبجوش!
Stay with me, stay you alone!
Boil inside the heart of lifes goblet!
من، همین یک نفس ازجرعه جانم باقی است،
آخرین جرعه این جام تهی را توبنوش!
Only one drop of my life remains,
Drink up the last drop of this empty goblet!
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن
گفتي که نه بايد برم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست

آخرين مطالب ارسالي;